سيد ظهير الدين مرعشى

76

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

لشكر او نزد وشمگير شدند . حسن فيروزان به قلعهء كجين آمد . وشمگير بر آن ولايت مستولى گشت ، و نوّاب به هر موضعى بنشاند . در تاريخ آل بويه نوشته‌اند كه : در عراق و حجاز و نواحى شام ايشان مستولى بودند ، و پاى ايشان به بغداد بود . امير حسن بويه كه پدر عز الدّوله بود ، به نيابت برادر خود معزّ الدوله به رى نشسته ملك عراق را در تصرف داشت . چون حال مراجعت وشمگير او را معلوم گشت ، با لشكر عرب و عجم و تجمّل شاهنشاهى روى به طبرستان نهاد به حيثيّتى كه اهل ولايت هرگز چنان نديده بودند ، وشمگير از صلابت او بگريخت و به ديلمستان رفت و ديالمه از بيم آل بويه او را حمايت نكردند ، و قبول ننمودند . حسن بويه به چالوس رفت . وشمگير از ديلمان پناه با الثاير باللّه برد ، و او را قبول فرمود و در هوسم مقام داد . حسن بويه از چالوس بازگشت و به آمل آمد و يك ماه مقام كرد . خبر وفات برادرش على بن بويه به دو رسيد . طبرستان را گذاشت و به عراق آمد . وشمگير با ثاير باللّه و بسيارى گيل و ديلم به آمل خراميد . وشمگير به ولايت طبرستان نايبان خود فرستاد و اهل ولايت رو به دو نهادند . ثاير را به آمل بگذاشت و او به گرگان رفت . شيرج بن ليلى و وردانشاه ديلمى با ابو الحسن كه برادر ناصر بود اتفاق كردند ، و محمد دهرى نيز از ثقات ثاير بود ، و هم با ايشان يار شده از نوكران ثاير بسيارى بكشتند . ثاير چون چنان ديد از آمل به شب بگريخت و به ديلمان رفت . و آن جماعت شهر آمل را غارت كردند و همچنين مجادله بود تا به عهد ركن الدولهء ديلمى كه به رى حاكم شده بود با وشمگير خلاف كرد و لشكر به گرگان فرستاد . وشمگير از او بگريخت و از راه نسا و باورد به مرو رفت . منصور بن قراتكين كه از قبل نوح والى مرو بود ، به اتفاق به نيشابور آمدند ، و به محمد بن عبد الرزاق - كه بر مخالفت نوح در نيشابور بود بتاختند او بگريخت و نزد حسن فيروزان به گرگان رفت . منصور و وشمگير به طوس رفتند . و قلاع او را بگرفتند و اولاد و احشام او را به بخارا فرستادند ، و در شوال سال سيصد و سى و هفت به گرگان رفتند . پسر عبد الرزاق به رى نزد ركن الدوله رفت . و بعد از آن منصور با حسن فيروزان صلح كرد ،